اوایل سال بود و من و سمیه هم مثل همه اون معلم جوگیرها که اول سال مثل تراکتور کار می کنند وقتی که کلاس تموم میشد از ساعت 3 شروع می کردیم به انجام کارای کلاس و درست کردن وسایل کمک آموزشی و چیزای جذاب و جالب واسه کلاس و...! کارمون هم معمولا تا ساعت 10 -11 شب طول می کشید (البته وسطاش یکی دو ساعتی به خودمون استراحت می دادیم). و می دونید که با این وضعیت وقتی برای تمیز کردن خونه و نظافت نمی موند.
یکی از همین روزا وسط انجام امورات مدرسه بودیم طوری که دفترنمره ها . کاغذهای رنگی . قیچی . چسب . مداد . ماژیک . خودکار ، غیره و غیره وسط اتاقمون بود. به اضافه اشغال کاغذا ! البته ناگفته نماند بالش . قوری . استکان .لیوان . قندان رو هم آورده بودیم تو اتاق و کنار بقیه وسایل بود. ظرفای ناهار رو هم همراه سفره جمع نکرده بودیم و اونم یه گوشه از اتاق گذاشته بودیم. حالا دیگه خودتون تصور کنید که چه مقدار جا توی یه اتاق 12 متری برای نشستن خودمون مونده بود.
حالا از اوناش بگذریم. اون روز در حال انجام کارامون بودیم که یهو....
برای دیدن بقیه ماجرا به ادامه مطالب برید.
برچسب:
نویسنده: stw