خواستم توی این پست سیر تکاملی وبم رو توضیح بدم.
ماجرای وبلاگماز سازماندهی پارسال شروع شد. وقتی اون همه سوتی دادیم و برگشتیم خواستم توی یه دفتر خاطره ش رو بنویسم . ولی بعدش گفتم من که اغلب سرم تو نت هست؛ پس بهتره یه وبلاگ بذارم و خاطراتم رو با طنز بنویسم.
بعدشم که روز سازماندهی با سمیه افتادیم خوشه دره که به نظر خودمون اون ور دنیا بود. ولی امسال که بچه ها رو سازماندهی کردن و خیلی جاهای بدتر افتادن دیدیم که نه . «خوشه دره» جزو تاپ ترین جاهاست !!!!!!
وقتی که رفتیم اون روستا به این دلیل که توی خونه مون تلویزیون و... نداشتیم (البته تی وی و دستگاه دی وی دی و... داشتیم ولی آنتن و... نداشتیم) واسه همین تنها سرگرمیمون وصل شدن به نت و وبگردی بود. اون وقتا با همدیگه هر شب یکی از خاطراتمون رو مرور می کردیم و من در قالب طنز می نوشتم و آخر سر وقتی می خوندمش سمیه ویرایش می کرد . ولی چند ماهی هست وقتایی که تلفنی حرف میزنیم سمیه گاهی بعضی خاطرات رو یادآوری می کنه و سوژه ی من می شه و می نویسمش.
واسه عکسا هم باید بگم که یه مدت عکس جفتمون توی وبلاگ بود ولی به دلیل بی جنبه بودن بعضا ورش داشتیم و الان سمف صلاح نمی دونه عکسش رو بذاره و منم اجازه این کار رو ندارم واسه همین به قول بعضیا سمیه شده: دستای پشت پرده.
حالا من موندم امسال خاطره ی چی رو بنویسم توی یه دبیرستان؟جایی که هستم خیلی خوبه ولی خدا به دادم برسه!!!!! اختلاف سنیم با بچه های اونجا 5- 7 ساله!!!!!!! کار با بچه های کوچیک خیلی باحال بود .
برچسب:
نویسنده: stw