دل مرد را بشکنید
کمرش را بشکنید
اما غرورش را نشکنید
مردی که گریه میکند
دیگر چیزی برای شکستن ندارد
دست از اذیت کردنش بردارید..
******
من،
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را،
بیاد دارم،
که در غروب آنها، در خیابان،
از تنهایی گریستیم،
ما، نه آواره بودیم، نه غریب.امّا،
این بعدازظهر های جمعه، پایان و تمامی نداشت.
می گفتند از کودکی به ما،
که زمان باز نمی گردد،
اما نمی دانم چرا،
این بعدازظهرهای جمعه،
باز می گشتند!
******
که خودت بیایى “با دل خودت” نه با آرزوى من !
برچسب:
نویسنده: stw