نبض زمان در خلوت سحر به تندی می تپید
و خورشید از ترس حادثه ، یارای برآمدن نداشت
که ناگاه با گلبانگ توحید ، محراب عشق در نمازش فرو ریخت
و نسیمی از خون در کوچه های شهر وزید
و زمین ، زیر گام های آسمان لرزید.....
و ناگهان برقی ظالم در فضا پیچید
و فریادی از عمق جگر برخاست که " فزت و رب الکعبه "

برچسب:
نویسنده: stw